جمعه

 

جمعهء ساکت
جمعهء متروک
جمعهء چون کوچه های کهنه، غم انگیز
جمعهء اندیشه های تنبل بیمار
جمعهء خمیازه های موذی کشدار
جمعهء بی انتظار
جمعهء تسلیم

خانهء خالی
خانهء دلگیر
خانهء در بسته بر هجوم جوانی
خانهء تاریکی و تصور خورشید
خانهء تنهائی و تفال و تردید
خانهء پرده، کتاب، گنجه، تصاویر

آه، چه آرام و پر غرور گذر داشت
زندگی من چو جویبار غریبی
در دل این جمعه های ساکت متروک
در دل این خانه های خالی دلگیر
آه، چه آرام و پر غرور گذر داشت

فروغ فرخزاد

 

************************************

پی نوشت:

-وقتی روز مان که از شب مان سیاه تر است ، بیداریم ،
شب ها را دیگر چرا بخوابیم …

 

-دلگیری عصر جمعه
نه از بین میرود ، نه عادی میشود
فقط از هفته ای به هفته دیگر منتقل میشود !!!

حرف خاصی نیست. آدمی هستم مثل کرور کرور آدم دیگر. با همان دغدغه ها و نگرانی ها، آشفتگی ها و اندوه ها، لبخندها و امیدواری های گاه و بی گاه. در هوای تاریک همین شهر درندشت نفس می کشم که هر قدم، خاطره ای روی سنگفرش هایش رقم زده.

3 یک نظر

  1. zahra پاسخ

    سلام
    دلگیری عصر جمعه
    نه از بین میرود ، نه عادی میشود
    فقط از هفته ای به هفته دیگر منتقل میشود !!!
    دقیقا همینطوریه جمعه فقط زمانی تعییر می کنه که مهدی فاطمه بیاد
    من عاشق شعر های فروغ فرحزادم
    بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن ….

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *