شب رفتن رسید از راه

 

شب رفتن رسید از راه دلم از غصه میمیره
دارم مرد سفر میشم هوا اینجا نفس گیره
دارم از چشم تو میرم ولی یادت به دل مونده
نفس زندونیه امشب ولی اسم تو رو خونده

خداحافظ خداحافظ عزیز لحظه های من
خداحافظ خداحافظ دلیل گریه های من

به یاد تو چه شبهایی نشستم چشم به راه تو
شاید برگردی و این بار ببخشم من گناهت رو
شکستم بی صدا اما دلم پیش تو مهمونه
خودم نیستم ولی قلبم همیشه با تو میمونه

خداحافظ خداحافظ عزیز لحظه های من
خداحافظ خداحافظ دلیل گریه های من

 

************************************

پی نوشت:

زیر دووش به کاشی های حموم خیره میشی..
غذاتو سرد می خوری..
ناهار ها نصفه شب، صبح ها ؛ شام!
لباسهات یه جووریه انگار بهت نمیان
ساعتها به یه آهنگ تکراری گووش می کنی
و هیچ وقت آهنگو حفظ نمیشی!
شبها تاصبح بیداری و فکر میکنی…
تنهائی از تو آدمی میسازه؛
که دیگه شبیه تو نیست…

حرف خاصی نیست. آدمی هستم مثل کرور کرور آدم دیگر. با همان دغدغه ها و نگرانی ها، آشفتگی ها و اندوه ها، لبخندها و امیدواری های گاه و بی گاه. در هوای تاریک همین شهر درندشت نفس می کشم که هر قدم، خاطره ای روی سنگفرش هایش رقم زده.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *