کجای جاده…


سراب رد پای تو کجای جاده پیدا شد، کجا دستات و گم کردم که پایان من اینجا شد، کجای قصه خوابیدی که من تو گریه بیدارم؟، که هر شب حرم دستات و به آغوشم بدهکارم!، تو با دلتنگی های من تو با این جاده همدستی، تظاهر کن ازم دوری، تظاهر می کنم هستی، تو آهنگ سکوت تو، به دنبال یه تسکینم، صدایی تو جهانم نیست فقط تصویر می بینم، یه حسی از تو در من هست، که می دونم تورو دارم، واسه برگشتنت هر شب، در هارو باز می زارم…

 

 

 

************************************

پی نوشت:

رفته‌ای
و من هر روز
به موریانه‌هایی فکر می‌کنم
که آهسته و آرام
گوشه‌های خیالم را می‌جَوَند

تا بی”خیال” نشده‌اَم
برگرد !

حرف خاصی نیست. آدمی هستم مثل کرور کرور آدم دیگر. با همان دغدغه ها و نگرانی ها، آشفتگی ها و اندوه ها، لبخندها و امیدواری های گاه و بی گاه. در هوای تاریک همین شهر درندشت نفس می کشم که هر قدم، خاطره ای روی سنگفرش هایش رقم زده.

2 یک نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *