قصه شیرین و فرهاد


میخوام بگم قصه شیرینو فرهادو من

که چجوری شدن عاشق و دل داره هم

همه فکر می‌کنیم عاشقیم ‌ای وای من

ولی‌ کور خوندیم دنیای من

روزی روز گاری فرهاد من

عاشق شیرین شد‌ ای وای من

دست بر قضا شیرین من

جایی اسیر شد ای وای من

از عشق بی‌ خبر شیرین من

وای وای وای فرهاد من

وای وای وای شیرین من
.
.

شیرین تو دست پادشاه

فرهاد اسیر یک نگاه

شیرین تو دست پادشاه

فرهاد

حالا دیگه فرهاد واسهٔ شیرین من

راهی‌ نداره جز کندن کوه‌ غم

حالا دیگه تیشه شد همراه من

آخه شیرینو می‌خواد فرهاد من

روزی روز گاری از کو‌ه غم

پیر مخوفی رفت پیش فرهاد من

پیر مخوف گفت به فرهاد من

شیرین تو مرد‌ه ای وای من

از حسادتش بود اون پیرزن

وای وای وای فرهاد من

وای وای وای شیرین من

حالا دیگه تیشه همراه غم

شده دیگه قاتله فرهاد من

حالا دیگه تیشه همراه غم

شده دیگه قاتله فرهاد من

حالا دیگه تیشه همراه غم

شده دیگه قاتله فرهاد من


برای دریافت موزیک بر روی لینک زیر کلیک کنید :

آهنگ شیرین و فرهاد از محمد رضا شکری

حرف خاصی نیست. آدمی هستم مثل کرور کرور آدم دیگر. با همان دغدغه ها و نگرانی ها، آشفتگی ها و اندوه ها، لبخندها و امیدواری های گاه و بی گاه. در هوای تاریک همین شهر درندشت نفس می کشم که هر قدم، خاطره ای روی سنگفرش هایش رقم زده.

15 یک نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *