ای رهگذر


ای رهگذر

تنم در اغوش کژدم های مرگ ذره ذره زهراگین می شود

پنجه های خورشید تک برگ پاییزم را سوزاند

بیچاره دفترم

چقدر سیاه است از زندگی

رهگذر .عبور کن که با عبور تورا شنا خته ام

عبور کن اما ارام

لحظه ای تامل تو مرا کا فی ست

خدا را سوگند

به قدم هایت روی خاک تنم امید بسته ام


حرف خاصی نیست. آدمی هستم مثل کرور کرور آدم دیگر. با همان دغدغه ها و نگرانی ها، آشفتگی ها و اندوه ها، لبخندها و امیدواری های گاه و بی گاه. در هوای تاریک همین شهر درندشت نفس می کشم که هر قدم، خاطره ای روی سنگفرش هایش رقم زده.

2 یک نظر

  1. zahra پاسخ

    سلام
    با اجازه شما میشه یک انتقاد ازتون بکنم
    درسته که وبلاگتون فرلاو هست اما دیگه خیلی عاشقانه می نویسی
    نوشته هات قشنگه ولی ….

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *