چشمان بارانیم

D4waJkhnphji8d2vI01NOqxfo1_500

چشمانم به هر کجا که روانه می شود در جستجوی توست
چرا که مدتهای طولانیست از تو و نگاهت دور مانده است
دور دست ها را می نگرد شاید نشانه ای از رد پاهایت را بر سنگفرش ها ببیند
شاید بار دیگر به خاطر عشق تو را بیابد !
هر گاه که از خیابانهای بی عبور می گذرم و رهگذری در حال عبور است
ناخودآگاه بوی تن تو به مشامم می رسد و گمان می برم آشنایی دیرین است
هراسان به سویش می نگرم

اما در آخر تنها او را غریبه ای می یابم که مرا با او آشنایی نیست !
دل من چه ساده و خوش است
که باور دارد هنوز هستی و تو را در میان دیگران می کاود !
مسافتها را بدون تو یکی یکی طی می کنم و هوا را با حرص می بلعم
مرا چه به زمین !
دلم با آسمان بودن را می خواهد ، شاید اینگونه یافتن تو هم آسان تر شود
آزرده شدم بس که عمق عشق تو را دیدم ، اما تو را ندیدم
خسته شدم از اینکه راههای طولانی را طی کردم ، اما تو را نیافتم !
اما چه می توان کرد وقتی که دیگر اختیار چشمان بارانیم با من نیست
چون همیشه و در همه جا در جستجوی توست
هر چند که یافتنت آسان نیست !

حرف خاصی نیست. آدمی هستم مثل کرور کرور آدم دیگر. با همان دغدغه ها و نگرانی ها، آشفتگی ها و اندوه ها، لبخندها و امیدواری های گاه و بی گاه. در هوای تاریک همین شهر درندشت نفس می کشم که هر قدم، خاطره ای روی سنگفرش هایش رقم زده.

3 یک نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *