لذت شیطنت بازی های بچگیم …

2

یادتون هست وقتی کوچیک بودیم وقتی صدای مامانو می شنیدیم که صدامون می زنه برای شیطنت هم که شده خودمونو یه گوشه دور از چشمش پنهون می کردیم تا مامان بیشتر صدامون کنه .یاوقتی بزرگ شدیم ودل به کسی دادیم برای این که بدونیم اونم دلشو به ما داده چند بار جواب تلفنشو نمی دادیم یاقهرای الکی می کردیم تاببینیم دلش به تاپ تاپ می افته یانه!؟معمولا وقتی چیزی رو گم می کنی سراسیمه دنبالش می گردی اگه خوب دقت کنی اون چیز بهت خیلی نزدیکه اون قدر که از نزدیکی زیاد نمی تونی پیداش کنی چون همیشه فکر می کنی باید جاهای محال دنبالش بگردی. حالا اون نزدیکمه ومن چند روزیه که نمی بینمش احساس می کنم ولی انگار دوست داره صداش کنم با صدای بلند بگم خدایا کجایی که بهت احتیاج دارم …خیلی…خیلی…نمی دونم چرا ؟دوباره این چراها اومد سراغم .خودت که می دونی؟مگرنه؟می دونی دارم از چی حرف می زنم؟پس بیا وجواب چراهامو بده.

حرف خاصی نیست. آدمی هستم مثل کرور کرور آدم دیگر. با همان دغدغه ها و نگرانی ها، آشفتگی ها و اندوه ها، لبخندها و امیدواری های گاه و بی گاه. در هوای تاریک همین شهر درندشت نفس می کشم که هر قدم، خاطره ای روی سنگفرش هایش رقم زده.

1 یک نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *